من مانده ام با یاد تــــــــــو
و بغضی که لگد می زند
بر حنجــــــــــــره ای پا به مـــاه . . .
مـــــــــــــی توانم بــــــــپرسم چــــــــه عطری می زنــــــــــــی؟
بـــــــــوی خوشــــــبختی می دهـــــــــی انگار …
بیا با پنجه راه برویم. . .
روی تن این دنیا. . .
بگذار خواب بماند. . .
نفهمد از قانونش گریخته ایم و،
دل باخته ایم. . . !
مـــی آیـــی ،
نـئـشه مـــی شــــوم !
مـــی روی ،
خـُـــــمــار !
مــــرا بــه تـــختـه ی چـشــمـانــت ببــــند !
تــَـــرکـــَــم بـــــده !
چـــشــمت را نبـــــند ..
ایـن چــشـم بنــــدی هــــای تــــو ..
جــــهـانـــــــم را ،
محـــــو می کند !
جملات هر روز کوتاه تر ميشوند
هرروز چند کلمه کمتر...
چندسکوت بيشتر...
...
ميترسم روزي برسد
که براي بيان دلتنگي هايم به نقطه اي اکتفا کنم
از يک جايي به بعد...نه بال بال ميزني
نه دِل دِل ميکني
نه داد و بيداد ميکني
نه گِريه ميکني
نه مشتتو ميکوبي تو ديوار
... نه...
از يه جايي به بعد فقط سکوت ميکني!!!
يا با خاطراتت زندگي ميكني...
مــن ...
بــه سـوخــتن ..
عـــــادت دارم...
کبــــريــت را ..
بـــــــــــنـداز ..
و بــــــــرو....
دل به هـــ ــــــر کس مســـپار...
گرچه عاشـــــ ـــــق باشد!
حکم دلــــــ ـــــداری فقط عشــــق که نیست...
او به جز عشــق باید؛
لایق عمــــــ ــق نگاهت باشد...!
ما
به هم نمی رسیم...!!
امّا
بهترین غریبه ات می مانم
که تو را
همیشه دوست خواهد داشت . . .
بـــاز هـم مثـل همیـشه کـه تنهـــا میشـوم ...
دیـوار اتـــاق پنــاهم میـدهـد ...
بـی پـناه کـه بـاشی قـدر دیـــوار را میــدانی !
کفش هايم را نده،پا برهنه ميروم
تا در حريم تنهايي خود
با نگاه به تاول هاي پايم
عبرت بگيرم،من کجا،عاشقي کجا...
هيسسسسسسس
اين بازي عادلانه نيست …..
اين زندگي همه اش . . . مار بود
پلّه هايش کجـــــاست…
گفتی بازی برد و باخت دارد …
ولی زبانم بند آمد بگویم که من بازی نکردم ؛ من با تو زندگی کردم !!!
امسال درست مانند پارسال،
فقط سیاه می پوشم!
مد امسال من؛همان مد پارسالیست...
بی تو رنگ دلتنگی هایم به من میآید!
بی تو فقط "دلتنگی" به من میآید...
گاهی وقتا زار زار گریه نمیکنی...
بغضت میگیره و یه قطره اشک از چشمت میاد
که انگار از وجودت آب شده و داره میریزه...